X
تبلیغات
عصر میانه - آزادی

پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر

تاریخ حقیقتى است که سرانجام به افسانه و افسانه دروغى است که سرانجام به تاریخ مى پیوندد

چهارشنبه نهم فروردین 1391
م : ن : محمد تقوی

آزادی



آی ای آزادی اگر روزی به سرزمین ما رسیدی...

برایمان از مرگ نگو،به گورستان نرو،گورستان پایان است نباید آغاز باشد

این بار توی دهان هیچکس نزن،وعده ی توخالی نده.نفت را بر سر سفره ها نیار،نانمان را بر سر سفره ها باقی بگذار

آی ای آزادی، آی ای آزادی اگر روزی به سرزمین ما رسیدی،با شادی بیا،با شادی بیا

با آواز و موسیقی و رنگ بیا

با تفنگهای بزرگ در دست کودکان کوچک نیا،با گل و بوسه و کتاب بیا

از انسانیت و صلح و شهامت بگو

برایمان از زندگی بگو،از پنجره های باز بگو،دلهای ما را با نسیم آشتی بده

با دوستی و عشق آشنایمان کن

به ما شان انسان بودن رابیاموز.به ما بیاموز که چگونه زندگی کنیم.چگونه مردن را به وقت خود خواهیم آموخت.

ای آزادی ای آزادی اگر به سرزمین ما رسیدی بر قلبهای عاشق ما  قدم بگذار.

مهرت را در دلهای ما بیفکن،تا آزادگی در درون ما بجوشد و تو را با هیچ چیز دیگری تاخت نزنیم.

با هر نفس یادمان بماند که تو از نفس عزیزتری.

تا بدانیم که آزادی یک نعمت نیست،یک مسئولیت است.

به ما بیاموز که داشتن و نگاه داشتن تو آسان نیست.

ما را با خودت آشنا کن.ما از تو چیز زیادی نمیدانیم.ما فقط نامت را زمزمه کرده ایم.

ای نادیده ترین!ای نادیده ترین

ما به وسعت یک تاریخ از تو محروم مانده ایم.

هان!ای آزادی!اگر به سرزمین ما آمدی با آگاهی بیا. اگر به سرزمین ما آمدی با آگاهی بیا

تا بر دروازه های این شهر تو را با شمشیر گردن نزنیم.تا در حافظه ی کند تاریخ،نگذاریم تو را از ما بدزدند.

آخر میدانی؟!آخر میدانی؟!بهای قدمهای تو بر این خاک،خونهای خوبترین فرزندان این سرزمین بوده است.بهای تو سنگین ترین بهای دنیاست.

پس این بار با آگاهی بیا،با آگاهی بیا.